آگوست کنت در 19 ژانویه سال 1798 در شهر مون پلیه فرانسه زاده شد . با آنکه دانشجویی استثنایی بود اما هرگز موفق به اخذ درجه دانشگاهی نشد و همین امر بر پرونده آموزشی اش تاثیر منفی گذاشت . به سال 1818 ، منشی و فرزند خوانده کلود هنری سن سیمون شد ( به نقل از مانویل ، 1962 ، ص 251) که فیلسوفی چهل ساله مسنتر از او بود.آنها هفت سال با هم کار کردند ، اما در 1824 رابطه شان به هم خورد ، چون که کنت به این نتیجه رسیده بود که سن سیمون قدر کارهایش را نمی داند. کنت بعدها رابطه اش را با سن سیمون به عنوان " درس تلخی که در نوجوانی از یک شیاد منحط گرفته بود" ، یاد می کرد(دورکیم 1928،1962،ص144). کنت با وجود دشمنی بعدیش با سن سیمون ، غالبا می پذیرفت که سن سیمون دین بزرگی بر گردنش دارد." من از نظر بی گمان مدیون سن سیمون هستم... او در کشاندنم به مسیری فلسفی که امروزه خودم برای خود خلق کردم و بدون تردید تا پایان زندگی دنبالش خواهم کرد، تقش موثری داشت" ( به نقل از دورکیم ،1928، 1962،ص 144). در 1826 ، کنت طرحی را به ابتکار خود ارایه کرد که طی آن می بایست هفتاد و دو سخنرانی درباره فلسفه زندگی اش انجام دهد.این دوره از سخنرانی ها شنوندگان سرشناسی را به خود جلب کرد ، اما بعد از اجرای سه سخنرانی به علت دچار شدن کنت به یک ناراحتی عصبی متوقف شد . او بعدها نیز همچنان از مسایل روانی رنج می برد و یک بار در سال 1827 بر آن شده بود که با غرق کردن خودش در رودخانه سن خودکشی کند. اگر چه مقام ثابتی در اکول پلی تکنیک به دست نیاورد ، اما در سال 1832 مقام کوچکی به عنوان سخنران در آنجا پیدا کرد . به سال 1837، سمت دیگری هم به عنوان ممحتن ورودی در آکول به دست آورد که این سمت برای نخستین بار درآمدی کافی برایش فراهم کرد. در این دوره ، کنت روی اثر شش جلدی اش به نام درسهایی در باره فلسفه اثباتی که مایه شهرتش شد ، کار کرد.این اثر سر انجام در 1842 منتشر شد. در همین اثر است که او برای نخستین بار اصطلاح جامعه شناسی را به کار برد. در این اثر، همچنین این نظر را مطرح کرد که جامعه شناسی علم نهایی است . کنت در این اثر به اکول پلی تکنیک حمله کرد و در نتیجه ، در سال 1844 قرار دادش به عنوان سخنران تمدید نشد. در 1851، اثر چهار جلدی اش ، به نام نظام سیاست اثباتی را تکمیل کرد.کنت در این اثر بیش از آثار دیگرش قصد عملیترش را در ارایه طرحی بزرگ برای تجدید سازمان جامعه ، آشکار ساخت. کنت افکار عجیب و غریبی را مطرح کرده بود .برای نمونه ، او به بهداشت مغزی اعتقاد داشت. و برای همین از خواندن آثار دیگران پرهیز می کرد که نتیجه اش دور افتادن از تحولات فکری زمانه اش بود. او همچنین خود را کاهن بزرگ دین نوین بشریت می دانست . کنت به جهانی در آینده معتقد بود که کاهنان جامعه شناس آن را اداره خواهند کرد.اما او با وجود چنین افکار بعیدی ، در فرانسه و کشورهای دیگر پیروان فراوانی بدست آورد. آگوست کنت در 5 سپتامبر 1857 در گذشت. آگوست کنت (1798 - 1856) الف - شرایط اجتماعی دوران کنت اکثر نظریه پردازان جامعه شناسی به شدت تحت تاثیر شرایط اجتماعی یا فکری دوران خودشان، نظریه های شان را ارائه کرده اند. شرایط اجتماعی دوران کنت، دوران پس از انقلاب فرانسه است که با ناآرامی ها و تنشهای بسیاری همراه بوده است. انقلاب فرانسه برخلاف تصور انقلابیون، هفتاد سال طول کشید تا به ثمر نشست و پایه های حکومت جمهوری شکل گرفت. در این دوران آشوب سه نظریه برای بهبود اوضاع وجود داشت: 1- نظریه لیبرالهای انقلابی که تحت تاثیر لاک، مونتسکیو ، روسو ... قرار داشتند و اعتقاد به بازار آزاد، نهادهای مدنی، تفکیک قوا و ... داشتند. 2- نظریه مارکسیستهای انقلابی بود که معتقد بودند باید انقلابی اجتماعی را براه انداخت و به قدرت گرفتن طبقات پایین تر جامعه، همچون کارگران، همت گمارد. آنها تاکید داشتند که نظم موجود از بنیاد، ناعادلانه است و در آن تنها طبقات خاصی از تمامی مزایا برخوردار هستند درحالیکه قشر عظیمی محروم اند. 3- نظریه فیزیک اجتماعی یا جامعه شناسی از سوی کنت بود که معتقد به رهیافتی علمی در برخورد با واقعیت اجتماعی داشت. ب – انگیزهای کلی هر سه این دیدگاه ها بدنبال استقرار نظم در جامعه بودند. مارکسیستها نظم را در براندازی شرایط موجود می دانستند و لیبرالها در اصلاح وضعیت موجود، و کنت هم بیشتر اصلاح گراست تا انقلابی؛ از نظر او با در نظر گرفتن نظم اجتماعی، همچون نظم طبیعی می توانیم قوانین بنیادی زندگی اجتماعی را شناسایی و کشف کنیم و بدین طریق می توانیم گذشته را تبیین کرده، زمان حال را بازسازی کنیم، و آینده را پیش بینی نماییم. در واقع در نگرش کنت، زندگی اجتماعی تنها گستره ای از حوادث نیست که به شکلی اتفاقی رخ دهند، بلکه تابع نظم و قوانینی هستند که عالم اجتماعی، همچون عالم طبیعی باید به شناسایی آنها همت گمارد. او تحت تاثیر پیشرفتهای علمی در دوران روشنگری و پس از آن، معتقد بود همانطور که در علوم طبیعی همچون فیزیک، عالمان طبیعی توانسته اند با شناسایی قوانین بنیادی حرکت اجسام، به تبیین و پیش بینی حوادث طبیعی دست بزنند، در بستر تحقیق اجتماعی نیز می توانیم با شناسایی قوانین خاص زندگی اجتماعی تبیین و پیش بینی حوادث اجتماعی را تسهیل نماییم. این علم اجتماعی جدید، از منظر کنت مبتنی بر « استدلال و مشاهده » بود، که هنوز هم در تحقیقات اجتماعی ما از همین روش استفاده می کنیم. پ- ایستایی و پویایی اجتماعی حال به منظور شناسایی قوانین بنیادی زندگی اجتماعی، کنت به دو مفهوم اساسی در تحلیل و بررسی زندگی اجتماعی می پردازد. یکی نظم و دیگری پیشرفت. کنت از سویی به این مسئله می پردازد که « نظم » چگونه در جامعه مستقر می شود، و دیگر آن که جامعه چگونه تحول می یابد و « پیشرفت » می کند. کنت زمانی که به سوی تحلیل وضعیت موجود می رود، و می کوشد چگونگی استقرار نظم موجود را بررسی کند در جهت مطالعه ایستایی اجتماعی حرکت می کند، اما زمانی که در پی بررسی روند تحولات جامعه در بستر تاریخ می باشد، در واقع می کوشد پویایی های زندگی اجتماعی را مورد مطالعه قرار دهد. پ1 - ایستایی اجتماعی کنت در بررسی نظم اجتماعی ِ موجود، تحت تاثیر زیست شناسی، جامعه را به مثابه یک کل در نظر می گیرد. یک کل ارگانیک که در آن بخشهای مختلف جامعه همچون اندامهای مختلف در بدن انسان در کنار یکدیگر و در ارتباط با یکدیگر قرار دارند. او خانواده، طبقات و شهرها را به ترتیب به سلولها، بافت ها و کل بدن موجودات زنده تشبیه کرد. حال از نظر کنت عوامل استقرار نظم در یک دوره عبارتند از: 1- وجود نهادهای مرتبط با یکدیگر در سطح جامعه: خانواده و طبقات اجتماعی، که در واقع استخوان بندی جامعه را تشکیل می دهند؛ او خانواده را واحد بنیادی زندگی اجتماعی دانست. 2- زبان: از نظر کنت زبان ظرفی است که در بستر آن ما با یکدیگر ارتباط برقرار می کنیم، و دارای فرهنگی مشترک می شویم و با مردمی که در گذشته زندگی می کرده اند، ارتباط برقرار می کنیم. زبان باعث می شود که ما هم به فهم مناسبی از یکدیگر دست یابیم، و هم گذشته خودمان را بهتر درک کنیم. از این نظر زبان زندگی اجتماعی را به فعالیتی شناخته شده و معنادار تبدیل می کند. 3- نظام اعتقادی مشترک: از نظر کنت جامعه برای نظم نیاز به ارزشهای مشترکی دارد که این امر اغلب از طریق دین ایجاد می گردد. دین باعث ایجاد ارزشهای مشترک می شود و همبستگی اجتماعی را تسهیل می کند. پیروی از یک خدا، داشتن یک جهان بینی مشترک، داشتن شخصیت های مذهبی مشترک، و شریعت مشترک باعث احساس امنیت و آرامش در میان خودی ها می گردد و همبستگی و تعهد به یکدیگر را در زندگی اجتماعی بالا می برد. 4- تقسیم کار : جامعه داری نهادها و گروه های مختلف شغلی و اجتماعی است که با افزایش جمعیت، هر کدام در امور خاصی تبهر و تخصص بیشتری یافته اند. نظامیان، کسبه، روحانیان، کشاورزان و ... همگی گروه های شغلی و اجتماعی متفاوتی هستند که در بستر جامعه حضور دارند و به یکدیگر وابسته هستند. این وابستگی باعث تسهیل در نظم اجتماعی می شود چرا که نیازهای این گروه ها نسبت به هم، آنها را در ارتباطی مستمر و مداوم با یکدیگر نگه می دارد. پ2 - پویایی اجتماعی حال می رسیم به اندیشه های کنت در بررسی پویایی های زندگی اجتماعی، در اینجا به این بحث می پردازیم که کنت مکانیزم تحول و پیشرفت زندگی اجتماعی را چگونه ارزیابی می کند و چه عواملی را در نظر می گیرد. در این جا روش اصلی کنت برای تحلیل روند تحول زندگی اجتماعی « روش تاریخی » است. روش تاریخی بدین مضمون که تحلیلگر زندگی اجتماعی همواره می کوشد وضعیت موجود را در ارتباط با گذشته و روالی که زندگی اجتماعی طی کرده است تا به شرایط موجود رسیده، بررسی کند. کنت در روش تاریخی خود قانون مراحل سه گانه پیشرفت زندگی اجتماعی را ارائه می کند. از نظر او نحوه تفکر آدمی و زندگی اجتماعی همواره در بستر تاریخ یکنواخت و ثابت نبوده است بلکه دوره های مختلف فکری و اجتماعی که به طور مشخصی از یکدیگر متمایز هستند، در تاریخ وجود داشته است. او تاریخ بشریت را به سه دوره مجزا تقسیم می کند: 1- خداشناختی (ماوراء الطبیعی، مذهبی) 2- انتزاعی – تجریدی (مابعد الطبیعی، فلسفی) 3- اثباتی (طبیعی، علمی) مقدمتا باید عنوان کنیم که ذهن آدمی، به ذات خصلیتی علیت گرا دارد. انسانها همواره در پی آن هستند که علت حوادث و اتفاقاتی که در اطرافشان رخ می دهد را در یابند. این ویژگی ثابت ذهن انسانی است. حال کنت معتقد است که اندیشه بشری در مراحل پیشرفت ذهن بشر از این مراحل می گذرد. اولین مرحله، که مرحله ابتدایی ذهن بشر است، ذهن تحت تاثیر نیروهای ماوراء الطبیعی قرار دارد. در این جا خدایان و ارواح مسلط بر حوادث و رخدادها هستند. در مرحله مابعدالطبیعی، ذهن انسان در اثر شک فلسفی، پیشرفت می کند و علیت پدیده ها را دیگر نه فقط در امور غیرقابل دسترس ماورایی بلکه در اموری این جهانی جستجو می کند. اموری که بطور عقلانی قابل شناسایی هستند. در این مرحله فیلسوفان مختلف درباره مسائل مختلف زندگی اجتماعی بحث و تبادل نظر می کنند و سعی دارند بهترین مدلهای زندگی اجتماعی را ارائه کنند. در این جاست که بحث از فضیلت، اخلاق، اخلاق اجتماعی، شهروندی و ... مطرح می گردد. مثال آن می تواند اندیشه های یونان قدیم در نزد سقراط، افلاطون و ارسطو باشد، و برجسته ترین نشانه آن در افکار فیلسوفان روشنگری پدیدار می گردد. اما در مرحله اثباتی، یا علمی که کنت نشانه هایی از آن را دوران خویش شناسایی کرده بود و معتقد بود که آینده بشریت در گذار به مرحله اثباتی یا علمی است، مرحله ای است که دیگر انسان از توهم امور ماورایی رها می گردد، و بحث های ناتمام فلسفی را نیز به کناری می گذارد، بجای آن به بررسی عینی واقعیت اجتماعی می پردازد و از طریق مشاهده، مقایسه، استدلال و آزمون عینی فرضیه ها می کوشد به تحلیل روشن و واضحی از وضعیت موجود دست یابد. نکته مهم در این جا میل به شفافیت هر چه بیشتر در تحلیل پدیده های اجتماعی است. در واقع کنت با ارائه مدل سه گانه تحول بشری، نشان می دهد که نیروی محرکه اصلی تحول جوامع، در تحول فکری آنها نهفته است. کنت تحول فکری را پیش شرط تحول اجتماعی می داند. اندیشه که در بستر تاریخ تکامل می یابد و پیشرفت می کند. بدین جهت از منظر کنت، هر یک از این مراحل اصلی تکامل ذهن بشر ضرورتا از بطن مرحله پیشین پدید می آیند. تنها پس از نابودی نظم پیشین است که نظم جدید تحقق می یابد. از نظر او حتی برای برترین ذهن ها نیز تشخیص ویژگیهای دوره بعدی بدون نزدیک شدن کامل به آن دوره امکان پذیر نیست.